زين الدين محمود واصفى

460

بدايع الوقايع ( فارسى )

اهل تاريخ هم نشان ندهند * چون توئى در سوالف « 1 » ازمان غير از آن نكته‌اى كه حافظ گفت * لا يرى فى كمالكم نقصان جبر نقصان كن اى سپهر كمال * پيش از آن دم كه جبر آن « 2 » نتوان آنچه راندم ز دولت تو سخن * و آنچه دادم « 3 » ز دانش تو نشان نيست اغراق شاعرانه در اين * نيست تخييل منشيانه در آن بىگمان واقع است و هست يقين * به يقين ثابت است و نيست گمان دين پناها به خدمتت نقلى * مىكنم عرضه داشت از فرمان كه يكى را به ذلت دگرى * نتوان جرم كرد بىعصيان نسزد از عدالت و انصاف * جرم مركب نهاد بر پالان دو گناهند در نهايت بعد * روز حشر از سعادت غفران يكى آزار خلق و آن دگرى * شرك آوردن است با يزدان

--> ( 1 ) - T ، B : در سواد الف ( 2 ) - T : او ( 3 ) - P : ديدم